شما که روحتان کشتگاه ابلیس خرافات است
برای ریشه دواندن هرآنچه که :
انسانی را پست می خواند
انسانی را پست می خواهد و . . .
برده ای برای کرنش و پرستش .
اکنون . . . .. . . . ..
تنتان کشتگاه کسانی است ،
که سهم قدرتشان از آشفته گی شهر افزون تر است .
؛
وای اگر برسفالینه اندیشه تان تلنگری بگذرد .
***
خدایی را به آسمان بخشیدید
وبر سروری اش نشاندید
چون سربازانی بی مقدار جان فشاندید دررکابش
تا . . .
دندان های قدرت بی مثالش از ارواح طاعون زده ی شما چرایی جاودانه داشته باشد .
آنگاه
کفتارگون اربابانی از میان شما پدیدار شد ،
گویی ، جانشین خدایان در زمین
و انسان را جز در قلمرو فرمانشان پست خواندند
پست خواستند .
چرا که برهنگی شمشیر اولین شرط خداوندی است .
و من ؛ این همه را با شما بی پرده می گویم ؛
وای اگر بر بلور اندیشه تان تلنگری بگذرد .
***
شما نگاهدار ایمانتان نبودید
و نه ایمانتان شما را
چرا که بیشتر افساری را می مانست ،
تا بر گرد حقیقتی بمانید که پوزار سگان را بسی بیشتر ، پیشتر آزرده بود .
وهمه جز بهانه ای نبود، در کثیف ترین و چندشناک ترین صورتش.
و آموخته شدید،
در بند بودن را،
در خواب بودن را،
وامیدی پوچ را که این بند و این خواب را،
گره گشاتر دستانی است دربستر گناه آلود چله ای از کمانی،
کمانی که هر آینه شکافتن، رویای مقدس ذات آشفته ی خدایی است که جز پرستش ؛ عرش و فرشش را کفایتی والاتر نمی گنجد.
خدایی که در دیر و صومعه و معابدتان پوسید و به کرم نشست.
ای کاش چشمانم را زلال تر می گشودم؛
فراتر از آن که، بگویم:
وای اگر بر حباب اندیشه تان تلنگری بگذرد.
+ایشون نوشتن:علیرضا صادقی در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت
23:3 |